جمعه 12 تیر 1388 ساعت 18:41

می گویند هنگام فرمانروایی حضرت سلیمان (ع) هر دسته از جانوران تصمیم گرفتند برای سپاس گزاری و چشم روشنی هدیه ای بیاورند . گروه مورچگان نمی دانستند چه چیزی تهیّه کنند . سرانجام موری که از همه باهوش تر بود گفت : سلیمان (ع) سالار و سرور همه ی مخلوقات روی زمین است و ما از همه ی جانوران ضعیف تریم . هر قدر که خودمان را به زحمت بیندازیم نمی توانیم هدیه ای تهیّه کنیم که در نظر سلیمان و دیگران جلوه ای داشته باشد . ما مورچه ایم پس هدیه مان هم باید با خودمان تناسب داشته باشد . سپس ادامه داد : خوراک لذیذ موران ملخ است . اگر سلیمان دانا و عاقل باشد یک ران ملخ را هم از ما می پذیرد و ما را سرافراز می کند .

مورچگان گفتند : صحیح است . سپس یک ران ملخ درشت انتخاب کردند و به حضور سلیمان بردند و گفتند : بزرگی به تو می برازد که سلیمانی ولی ما مورچه ایم و این هدیه ی کوچک نشان ارادت ما به توست  .

     برگ سبزی است تحفه ی درویش          چه کند بی نوا ؟ ندارد بیش

سلیمان (ع) از سخن موران خوش حال شد و گفت : حق با شماست خداوند هم به هرکس به قدر توانایی اش تکلیف می کند و گرنه هیچ کس نمی تواند خدا را به قدر عظمت خدا بشناسد و عبادت کند .

           
پنجشنبه 11 تیر 1388 ساعت 21:44

  

     

   

   تبریک تولّد امام جواد علیه السّلام  

   این لحظات چقدر خوب هستند . 

   از خدا ی خوب ممنون هستیم .  

   خیلی خیلی خیلی ... 

           
پنجشنبه 11 تیر 1388 ساعت 07:55

         

           
چهارشنبه 10 تیر 1388 ساعت 12:47

من و بابا چون با هم رابطه ی دوستی خوبی داریم تصمیم گرفتیم که سفرهای مجردی با هم برویم . 

اوّلین سفر ما تابستان امسال بود و برنامه این بود که به شمال برویم . دو روز در ساری پیش دوست پدرم که اتّفاقا ایشان هم مانند معلّم امسال ما فامیلشان جلیلی است ولی پزشک هستند و یک روز بابل و خزر شهر پیش دوست دیگر پدرم و یک روز هم در ناهار خوران گرگان . چون دیر تصمیم گرفته بودیم هواپیما نبود . 

خواستیم با اتوبوس برویم ولی بلیط صبح نبود . گفتم : پدر با ماشین خودمان برویم . پدر هر چند از رانندگی در جاده خوشش نمی آمد قبول کرد چون این آخرین فرصت بود و بعد از مسافرت ما ، ماه مبارک رمضان شروع می شد . صبح زودحرکت کردیم و در اوّل راه پدر یک ساندویچ کوچک کالباس به من داد و من روی بالش و پتویی که پدر برایم انداخته بود خوابیدم تا به بجنورد رسیدیم و در محلّ تفریحی بش قارداش استراحت کردیم . وقتی دوباره راه افتادیم من باز خوابیدم تا به آزادشهر رسیدیم که مسیری خسته کننده بود من و بابا هم خیلی گرسنه بودیم تا یک رستوران دیدیم پدر گفت : مرغ سفارش بده چون رستوران بین راهی زیاد مطمئن نیست . من هم قبول نکردم و شیشلیک سفارش دادم !! و باور کنید که شیشلیکی که به من دادند از یک ساندویچ کالباس هم کوچکتر بود .پدر گفت : عجب شیشلیک گنده ای نوش جان !! من از این تجربه ی دردناک خودم ناراحت بودم تا پدر یک مقدار از غذای خود را به من داد . 

دوباره راه افتادیم و من تا شب خوابیدم . وقتی بیدار شدم دیدم پدر خیلی بی حوصله و خسته است پدر گفت : می دانی آدم دوست خوب را در سفر می شناسد ! گفتم یعنی چه ؟ او توضیح داد که همسفر باید هم در سختی و هم در شادی سفر همراه باشد . من فهمیدم که چه کار بدی کرده ام و  تصمیم گرفتم در راه برگشت با پدر صحبت کنم تا او خسته نشود . دو روز پیش دکتر جلیلی بودیم و او ساحل های خلوت اطراف را به ما نشان داد و من صبح و عصر شنا می کردم .

در شمال رستوران هایی به نام اکبرجوجه هست که جوجه ی خوشمزه ای دارند ما که یک نفر و نصفی بودیم سه پرس سفارش دادیم و با خنده های فراوان خوردیم . روز بعد به بابل و خزر شهر رفتیم که آن جا هم بسیار خوش گذشت و ساحل زیبا تر و تمیز تری داشت .حال زمان برگشت به خانه بود . دوست بابا می گفت که اگر از مسیر دامغان برگردید زودتر می رسید . و این یعنی اینکه دیگر ناهار خوران گرگان نرویم . من منتظر تصمیم پدر بودم او با من مشورت کرد و من گفتم که عبّاس آباد که در بهشهر است را ندیده ام . در آخر پدر با من تصمیم گرفتیم که ابتدا به هتل ناهارخوران زنگ بزنیم اگر جا داشتند برویم و اگر جا نداشتند از مسیر دامغان برگردیم .خوشبختانه هتل جا داد و من به جنگل زیبای النگ دره و یک شهربازی خوب رفتم .

شب هنگام شام پدر می خواست من را امتحان کند و گفت : با غذایت زیتون بخور . ومن که اصلاً از آن خوشم نمی آید برای اینکه ثابت کنم همسفر خوبی هستم از آن خوردم ! صبح روز بعد به سوی مشهد راه افتادیم و من سعی کردم که کمتر بخوابم تا پدر خسته نشود . ما تصمیم داریم هر سال یک مسافرت مجردی حتی کوتاه با هم برویم . راستی این مسافرت ما با کالباس شروع شد و با کالباس هم تمام شد چون آخرین ناهار را هم کالباس خوردیم و من چند روزی دل درد بودم .       سروش ناجی کلاس جهارم

                         

           
سه شنبه 9 تیر 1388 ساعت 11:29

   

           
دوشنبه 8 تیر 1388 ساعت 17:11

 دو روز قبل و قرار یک ملاقات برای امروز ؛ 

یک مامان خوب که از بوستون امریکا آمده است .  

ایشان 25 سال است که در آن جا زندگی می کند و هم اکنون مدرس رشته ی برق در دانشگاه بوستون می باشد .

این مامان خوب که از شیعیان مخلص اهل البیت علیهم السّلام است ، دو تا پسر دو قلو به نام محمّد و علی دارد که دلش می خواهد در مدّت دو ماهی که در ایران هستند ، از فرصت استفاده کنند و برای تقویت ادبیّات فارسی برنامه هایی داشته باشند .  

این مامان معتقد است ، آشنایی هر چه بیشتر با ادبیّات فارسی کمک زیادی به مطالعات دینی بچّه ها خواهد داشت .

من هنوز این دوستان جدیدم را ندیدم .   

           
دوشنبه 8 تیر 1388 ساعت 16:59

امروز برنامه های کلاس تابستانی بچّه ها شروع شد و یک گروه 28 نفری دیگر به خانواده ی بزرگ کلاس دوست داشتنی پیوست .

آقای آشنا به مدّت دو ماه در 20 جلسه ی 90 دقیقه ای در کنار بچّه هایی خواهد بود که در مهر ماه امسال به کلاس پنجم 2 خواهند آمد .

ما از امروز برای همیشه در کنار هم خواهیم ماند .

امروز به روزهایی پیوند خورد که در آن بچّه های دوست داشتنی زیاد دیگری همیشه حضور دارند . و من هرگز آن ها را فراموش نکرده ام و همیشه با تمام حس دوستشان دارم  .

بچّه های عزیز ورود شما به کلاس دوست داشتنی با یاد همه ی بچّه های خوب دیگر مبارک ، مبارک ...

           
دوشنبه 8 تیر 1388 ساعت 16:11

خدایا او را برسان !

او که سخن حق را با خود خواهد آورد و  برای آیینش پایانی نیست .

خدایا !

دعای این کم ترین بندگانت را در ظهورش ، قبول فرما  . 

           
یکشنبه 7 تیر 1388 ساعت 19:15

روزی علی از دوستش پرسید : در شکل زیر که از 3 مربع به طول ضلع واحد تشکیل شده است ، چند پاره خط می بینی ؟

دوست علی پس از شمارش پاره خط ها ، پاسخ داد : 16 پاره خط  .   

 

 

علی گفت : درست است .حال اگر 100 مربع به طول ضلع واحد داشته باشیم ، چه طور ؟

دوست علی گفت : شمارش پاره خط ها در این حالت ، کار بسیار دشواری است و از عهده ی من خارج است .
علی گفت : اتفاقاً کار ساده ای است ! من رابطه ای به دست آورده ام که با استفاده از آن به راحتی می توان تعداد پاره خط ها را برای شکلی که از هر تعدادی مربّع تشکیل شده باشد به دست آورد .

برای این منظور کافی است : تعداد مربع ها را با 1 جمع کرده و حاصل را در خودش ضرب کنیم .

دوست علی گفت : پس با استفاده از این رابطه ، تعداد پاره خط ها در مساله ی قبل برابر

   10201 = (100+1) × (100+1)                                            

 می شود .  

علی محاسبه ی دوستش را تایید کرد و هر دو از این که یک بحث علمی خوب داشته اند ابراز رضایت کردند .

           
یکشنبه 7 تیر 1388 ساعت 18:38

این کامنت آقای محمّد رضا ملّایی است :

دلم برای سرزمین کلاس پنجمم تنگ شده خیلی دوستش دارم !  

و پاسخ من  : 

دلم برای سرزمین دل های بچّه های کلاس دوست داشتنی می تپد . 

بچّه های دوست داشتنی ؛ تن تون سالم و لب تون خندون !! 

همه تون رو دوست دارم ، خیلی ، خیلی ، خیلی ...

           
یکشنبه 7 تیر 1388 ساعت 11:38

    

           
جمعه 5 تیر 1388 ساعت 23:42

در شالیزارهایت کودکانه خواهم دوید و خود را سرسبزتر از همیشه خواهم یافت ... 

دوستت دارم سرزمین من !

    

           
پنجشنبه 4 تیر 1388 ساعت 11:21

علی سؤالی در مورد چگونگی سرعت حرکت های زمین داشت .  

در زیر پاسخ آن را می بینید : 

سرعت چرخش زمین به دور خودش ( حرکت چرخشی ) :   

                                                              ۵۰۰ متر بر ثانیه

سرعت حرکت زمین به دور خورشید : ( حرکت انتقالی )                     

                                                              ۳۰ کیلو متر بر ثانیه

سرعت حرکت منظومه شمسی به دور کهکشان راه شیری :        

                                                              ۲۵۰ کیلو متر بر ثانیه

سرعت حرکت کهکشان راه شیری در گروه محلّی کهکشان ها : 

                                                             ۳۰۰ کیلو متر بر ثانیه

زمین در حالی که به دور محورش می چرخد در مداری به دور خورشید نیز حرکت می کند .  

تمام منظومه شمسی ما به آرامی به دور کهکشان راه شیری می چرخد .  

کهکشان راه شیری به گروه محلّی کهکشان ها ، جایی که خودش نیز در آن حرکت می کند ، تعلّق دارد . 

           
سه شنبه 2 تیر 1388 ساعت 10:33

یاس بوی مهربانی می دهد ...    

           
شنبه 30 خرداد 1388 ساعت 14:26

امروز بعد از دو هفته رفتم مدرسه ! (آشنا توی این دو هفته یک کسالت کوچولو داشت و نتونسته بود در جریان برنامه های مدرسه قرار بگیره ! )

سری به اتاق بچّه ها زدم . دیدن صندلی های خالی و یاد تک تک بچّه ها و خاطره هاشون منو لحظاتی در جایی که ایستاده بودم متوقّف کرد .

در این دو هفته ، اتّفاق هایی در مدرسه افتاده بود که متأسفانه من در جریان قرار نگرفتم . ( خدا پدرگراهام بل را بیامرزد ؛ تلفن که بود !! )

روز تحویل کارنامه ها رو می دونستم که متأسفانه نتونستم برم ، امّا تصویب برگزاری جشن پایان سال و روز برگزاری آن را نمی دونستم و این خیلی منو آزرده کرد . هر طور بود در این جلسه حاضر می شدم .

خلاصه چی بگم . امیدوارم بچّه های گلم منو ببخشند می دونم خیلی چشم به راه بودند و چه حسّی داشتند !!!

وقتی خودم رو جای بچّه ها گذاشتم ، اشکم دراومد .

سعی می کنم برنامه ی دیداری در پایان تابستان برای اون ها در کلاس دوست داشتنی ترتیب بدم . 

           
شنبه 30 خرداد 1388 ساعت 13:19

این هم انتخاب محمّد حسین برای بچّه ها  :

البتّه مناسبت هم داره !

اگه کنکوری های خونه این آگهی رو بخونن ، برای پایان این هفته بد نیست !! 

فقط نرخ کنکور رو تعاونی حساب کرده !!!

  

متشکرم محمّد حسین ؛

امیدوارم گیر این آدما نیفتی !

           
پنجشنبه 28 خرداد 1388 ساعت 10:03

همیشه راه حلّی وجود دارد .  

      

آیا شما برای مشکلات خودتون ، فکر می کنید و به دنبال راه حل مناسب هستید ؟ 

           
سه شنبه 26 خرداد 1388 ساعت 17:05

          بچّه ها و بزرگ تر ها مراقب باشبد ؛  

      خطر ! خطر !   

مصرف مداوم نوشابه به علّت بالا بودن اسید فسفریک آن باعث پوکی استخوان و پوسیدگی دندان ها می شود . همچنین خوردن نوشابه باعث چاقی و افزایش وزن و تولید انسولین زیاد در بدن می گردد که این امر فرد را یک قدم برای ابتلا به دیابت نزدیک می کند . قند موجود در یک بطری نوشابه گازدار برابر با دو بسته شکلات است .

در نوشابه های رژیمی به جای شکر از شیرین کننده های مصنوعی عمدتاً خود این ماده ، اشتهاآور است و می تواند باعث سردرد ، سرگیجه و کاهش حافظه شود و مصرف بیش از اندازه آن خالی از عارضه نیست .  

مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران بسیار بالا است و با مقایسه آن نسبت به دیگر کشورهای جهان به این نتیجه ی وحشتناک می‌رسیم که ما در مصرف نوشابه‌های گازدار مقام اوّل جهان را داریم .

پس باید از امروز مراقبت بیشتری از خود داشته باشیم . 

به نظر شما جایگزین مناسب نوشابه چه چیزی می تواند باشد ؟ 

           
دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 13:37

وقتی به من گفت :  

امروز را برای بیان احساس به عزیزانت غنیمت شمار

شاید فردا احساسی باشد  

امّا عزیزی نباشد ! !   

 

گفتم : پس هنوز هم دیر نیست !!!

           
یکشنبه 24 خرداد 1388 ساعت 09:47

امروز از بهترین روزهای عالم است .

          

روز تولّد حضرت زهرا علیها سلام

به همه ی شما مبارک بادا ... 

در آبی آسمان قلبش 

خورشید محبّت خدا بود 

او همسر چون گل علی بود 

او مادر پاکی و صفا بود 

           
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید