شنبه 13 تیر 1394 ساعت 18:21

دوستمون سیّد محمد درخواست کرده ،این جا سؤالات آزمون (1) پنجشنبه را بنویسم .

از این که بچّه ها پیگیر کارهاشون هستند ، عالیه .

آزمون شماره ی (1)                  تاریخ : پنجشنبه 11 تیر ماه 94                      

فارسی :

1 ـ  معنی کلمه ها زیر را بنویسید .

فریبا : ......................             افق : ........................       

آزرده :  .......................          دل نشین :  ....................  

2 ـ  جمله­ ی (( من به شهرهای دیدنی ایران سفرخواهم کرد . ))

کدام زمان را نشان می دهد ؟

1) گذشته                    2) حال                                 

3) آینده                       4) موارد اول و سوم

3 ـ جمله ی زیر درست است یا نادرست است ؟

گاهی برای بیان عواطف و احساسات از نوشته هایی استفاده می شود که دارای آهنگ است که به آن شعر می گویند . 

4 ـ  کلمه های مخالف را به هم وصل کنید  .                 

قدیم  ـ  آغاز  ـ  جدید  ـ  ضرر  ـ  پایان  ـ  سود

5 ـ  جمله­ های گفتاری زیر را به جمله های نوشتاری تبدیل کنید و بنویسید  .  

 گربه رو دیوار حیاطمون نیشسته بود و به ماهیای تو حوض نیگاه می کرد یه دفعه افتاد تو حوض و مث موش آب کشیده شد .

علوم :

6 ـ کدام مواد مایع را می شناسید که با سرعت تبخیر می شوند ؟ ( 2 مثال بزنید )

7 ـ مواد مایع و گاز چه تفاوتی دارند ؟

8 ـ وظیفه ی اصلی غذا سازی گیاهان بر عهده ی ......................... است .

9 ـ اگر نیروی جاذبه ی زمین وجود نداشته باشد در کدام یک از موارد زیر با مشکل مواجه می شویم :

1 ) دیدن اجسام                    2 ) روشن کردن آتش                  

3) نوشیدن آب                      4 ) بلند کردن اجسام سنگین

10 ـ تصویر شما وقتی به قسمت برآمده ی قاشق فلزی نگاه می کنید ، چگونه است ؟

1) مستقیم                          2) وارونه                            

3)کوچک تر                           4) مورد 1 و 2

ریاضیّات :

11 ـ مادرم 150 سانتی متر پارچه برای بلوز و 230 سانتی متر برای مانتو خرید . مادرم چند متر و چند سانتی متر پارچه خرید ؟

12 ـ در یک جعبه 7000 مداد وجود دارد . اگر 4 بسته ی صد تایی از آن برداریم ، چند مداد خواهیم داشت ؟

13 ـ ( 18سانتی متر ) = .................. میلی متر     

14 ـ در یک مزرعه 7 مرغ و 4 گاو وجود دارد . تعداد پاهای حیوانات این مزرعه روی هم چند تا می باشد ؟

15 ـ احمد 3630 تومان پول دارد . او برای خرید یک کتاب 7450 تومانی چه مقدار دیگر پول لازم دارد ؟


           
پنج‌شنبه 11 تیر 1394 ساعت 16:45

بچّه ها ، همان طور که قرار گذاشتیم ، پنجشنبه ها آزمون داریم .

حالا شما فایل آزمون زیر را دریافت کنید و پرینت بگیرید و پاسخ دهید
این جا
کلیک کنید.



           
پنج‌شنبه 11 تیر 1394 ساعت 16:35

           
شنبه 6 تیر 1394 ساعت 21:16

از امروز برنامه ی آموزش واژگان فارسی و آزمون های هفتگی شروع می شود .


همان طور که در جلسه ی حضوری تاُکید کردم :


شنبه ها : 10 واژه و معنی آن داده می شود ،


بچّه ها در دفتر مربوطه می نویسند و جمله سازی می کنند .


تاریخ هر گروه از واژگان در بالای صفحه ی دفتر حتماً نوشته شود .


پنج شنبه ها : آزمون کتبی



واژه ها (1)


بچّه ها معنی ده واژه ی زبر را در طول هفته یاد بگیرید ،


با هر یک از واژه ها و یا معنی آن ها ، یک جمله در دفتر مربوطه بنویسید .


1 ـ تصمیم : اراده ، قصد


2 ـ جهان افروز : روشن کننده ی جهان


3 ـ دل انگیز : زیبا ، جالب


4 ـ دریغ : افسوس ، آه و حسرت


5 ـ نیلی : کبود رنگ ، رنگ آبی تیره


6 ـ گلگون : سرخ رنگ


7 ـ غوک : قورباغه


8 ـ جَلا : درخشندگی و شفّافیّت


9 ـ قِشر : لایه ، پوسته


10 ـ چیره دست : ماهر ، زبردست


موفّق باشید !



           
شنبه 6 تیر 1394 ساعت 14:26

اولیای محترم ،

وب سایت جدید کلاس دوست داشتنی با امکانات بیشتر و دسترسی راحت تر

به زودی راه اندازی خواهد شد .

           
چهارشنبه 3 تیر 1394 ساعت 19:49

سلام علیکم

از امروز ملاقات های من با اولیای محترم کلاس شروع شد .

منتظر تماس مدرسه باشید . براتون وقت خواهند گذاشت .

حتماً در ساعت مقرّر حضور داشته باشید .

بچّه های کلاس من :

از طریق مامان و بابای گرامی ، برنامه های تعطیلات تابستانی رو براتون می فرستم .

من هنوز شما را ندیدم  ، به زودی انشاالله شما را هم خواهم دید .

به توضیحات والدین عزیزتون ، توجّه کنید و فعّالیّت ها را روزانه پیگیر باشید .

یادتون باشه که دیگر دوستان شما هم دارند این برنامه ها را انجام می دهند .

آن دسته از بچّه هایی که دیرتر برنامه ها به دستشان می رسد ، محاسبه ی انجام برنامه ها از همان تاریخ خواهد بود .

ما همه مراقب هستیم زمان رو از دست ندیم .

           
چهارشنبه 3 تیر 1394 ساعت 02:22

ماه رمضان و سحری

و سفره ی افطار


و باز یاد آدمای خوب قدیمی

و باز یه دل آسمونی ...

رمضان که میشه دلم خیلی تنگ می شه برای خیلی ها ... 

یادش بخیر ...

چهار راه گلو بندک رو که رد می کردی و به سبزه میدون می رسیدی ، دیگه باید قدم هاتو آهسته برمی داشتی . شلوغی ها شروع می شد .

پلّه ی نوروز خان ، مسجد امام و دست فروش هایی که یه کوچولو راه هم برای رفت و آمد نمی ذاشتن .

تیمچه که جای سوزن انداحتن نبود شونه به شونه باید راه می رفتی .

یادش به خیر ...

محلّه ی منیریه و یه عالمه آدم های خوب قدیمی ؛ حاج آقا عطاران ،حاج آقا صداقت ، حاج آقا غیاثوند ، حاج آقا پیران و و و 

شهید صداقت رو خوب می شناسمش خدا بیامرزه پدرشون حاج آقا صداقت رو ، همین چند سال پیش با یه عالمه خاطرات خوب ما رو تنها گذاشت و رفت پیش علیرضا ، پسر شهیدش .

یادش بخیر ...

خانجون رو با اون حلقه ی یاسینش شناختم .

خدا رحمتش کنه ، هر وقت می رفتیم پیش خانجون یه عالمه بوی بهشت می گرفتیم . با نوه ی های شهیدش ، رضا و علی غیاثوند تو رؤیاها آشنا شدم و باهاشون ارتباط دارم .  

حاج آقا غیاثوند هم خیلی ماه بود . اون هم چند سال پیش سراغ بچّه های شهیدش رو گرفت و رفت پیش اون ها . حاجی یه رزمنده ی شجاع بود .

نمی دونم الآن حاج خانم غیاثوند با تنهایی ها چکار می کنه ؟ کاش پیشش بودیم و خدمتش می کردیم .  

کسی از اهالی ترجمان نیست که حاج آقا پیران رو نشناسه ! این پدر شهید به گردن خیلی ها حق داره ! وقتی از خونه میومد بیرون ؛ بوی مهربانی هاش همه جا رو معطر می کرد ! الهی ، خدا بیامرزدش ! این بزرگا چقدر برکت بودند .

یادش بخیر ...

یه کم بالاتر ، سر چهار راه لشکر مسجد موسی بن جعفر (ع) و یه دنیا خاطره . این آخری ها حاج آقا ارومی نماز رو اقامه می کردند . حتماً شهید محمود مرادی با دوستان دیگش هنوز به اون جا سر می زنن . آخه پایگاه و هیئت بچّه ها اون جا بود .  

خوش به حالتون بچّه ها .

حجره ی حاج آقا مرادی میدون قزوین بود . نمی شد بریم اون جا و سری به ایشون نزنیم . آخه مگه می شد از اون لبخند و آغوش باز و دعای مخصوص حاج آقا مردای محروم موند . آخر سر اون هم رفت پیش پسر گل شهیدش ؛ محمود .

یادش بخیر ...

مهدی آقا لبو فروش کنار نونوایی تافتون و رحیم آقا واکسی تو کوچه ی درمونگاه .

نمی دونم چرا هیچ وقت به راحتی نتونستم به رحیم آقا واکسی بگم این کفش ها رو واکس بزن . رحیم آقا از جاده ساوه میومد تو یکی از کوچه های راسته منیریه بساط می کرد و مشتری های خاص داشت . کفش ها رو خیلی خوب واکس می زد . همیشه  دلم می خواست بتونم تمام آرزوهای رحیم آقا رو برآورده کنم . نمی دونم الآن کجاست و چکار می کنه ! 

منیره با یه عالمه خاطره همیشه پیش ماست و هرگز فراموش نمی شه .

امّا این روزها ، کوچه باغ های شمرون هم با جوی های پر آب و درخت های کهنسالش داره کم کم برامون خاطره می شه .

هنوز یه آثاری از اون آدم های خوب قدیمی و اصیل باقی مونده . این برج ها و ساختمون های جدید ، همه ی اون احساس های خوب رو تحت الشعاع قرار می ده . باید مواظب باشم مثل این برج ها ؛سرد و بی روح نشم .

نمی دونم از کجا بگم . دلم این روزا برای همه ی خوبای روزگار خیلی تنگ شده خیلی .

یاد ایّامی که در گلشن فغانی داشتیم

در میـان لالـه و گـل آشیـانـی داشتیـم  



           
یکشنبه 31 خرداد 1394 ساعت 18:29

 

آرامش ، سهم قلبی است که در تصرّف خداست !

 

 

           
پنج‌شنبه 28 خرداد 1394 ساعت 17:36

پول توجیبی ، مخارج روزانه کودک است نه اهرم فشار علیه او .

والدین نبایستی هنگام عصبانیّت پول توجیبی کودک را قطع کنند و هنگام خوشحالی بی جهت مقدار آن را زیاد کنند .

مقدار پول توجیبی نیز بایستی بر مبنای توان مالی خانواده و نیازهای سنّی کودک تعیین شود .

 

           
دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت 23:11

پیشنهاد می کنم بچّه ها حتماً این کتاب رو مطالعه کنند .



انتشارات محراب قلم ( نویسنده : غلامرضا حیدری ابهری )



           
دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت 10:15

سلام به اولیای عزیزی که در تابستان 94 و سال تحصیلی جدید ، به جمع خانواده ی کلاس دوست داشتنی ما خواهند پیوست .

به زودی برنامه ی ملاقات های حضوری و اختصاصی دیدار من با شما از طرف مدرسه اعلام خواهد شد  .

قرار ما در این دیدارها ؛ آشنایی با هم و اعلام برنامه های تعطیلات تابستانی بچّه ها خواهد بود . انشاالله  !

           
دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت 09:59

این آقا کوچولو رو دیروز تو کتابفروشی دیدم .

ایشون به اتّفاق مامان مهربون ، اومده بودن کتاب بخرن ؛

کوچک ترین مشتری کتاب که من با اون آشنا شدم .

به نظر می رسید از سری کتاب هایی که خونده بود ، چند جلد باقی مونده

کتاب هایی رو که خونده بود ، خوب می شناخت .

البتّه خودشون که هنوز سواد خوندن نداشتن و مامان براشون کتاب می خوندن .

اسم ایشون پیمان است .

مامان پیمان کوچولو می گفتن از موقع تولّد برای پیمان کتاب می خونده ! چه خوب !!

و چه خوب که مامان برای تهیّه کتاب ، پیمان رو هم با خودش آورده بود .

و چه خوب که از کودکی بچّه ها با کتاب و کتابخونی آشنا می شن !

حتماً مامان می دونه مسیر مطالعاتی پیمان رو طوری پیش ببره که وقتی او بزرگ شد ، لذّت و نیاز به مطالعه  رو هم چنان داشته باشه  ، انشاالله

           
شنبه 23 خرداد 1394 ساعت 15:23
ازقدیمی ترین عجایب هفت گانه ی دنیای قدیم ، تنها بنایی که باقی مانده است ، اهرام مصر است ، که زمانی بلندترین ساختمان بود . 

در حدود 2580 سال قبل از میلاد مسیح  این هرم بزرگ محلّ دفن فرعون های مصر بوده است که پس از مدّتی دو هرم دیگر در منطقه ی جیزه برای پسر و نوه ی فرعون ساخته شد ، البتّه چند هرم کوچک تر برای ملکه های فراعنه نیز بر پا شد .   

در ساختما ن هرم بیش از دو میلیون قطعه سنگ به کار رفته است که هر قطعه 5/ 2 تن یا بیشتر وزن دارد . کارگران قطعه سنگ ها را به کمک غلتک ها ، اهرم ها ، و برخی از ابزارهای ابتدایی از سربالایی ها به بالای هرم می بردند و این قطعه سنگ ها بدون هیچ ملاتی درکنار هم قرار گرفتند .  

جالب است بدانید که حتّی یک لبه ی چاقوی تیز شده نمی تواند در بین سنگ ها فرو رود . واقعاً شگفت آور است . 

ارتفاع هرم بزرگ 147 متر است . البتّه صدها سال پیش برخی از سنگ های براق اهرام را برای ساخت و ساز در قاهره مصرف کردند .

شهر قاهره پایتخت امروزی مصر ، دریک طرف ساحل رودخانه ی نیل و اهرام در طرف دیگر رودخانه قرار دارند . گروهــی از باستان شناسان عقیده دارند که  100000 کارگر به مدّت 20 سال کار کرده اند تا هرم بزرگ ساخته شده است .

           
جمعه 22 خرداد 1394 ساعت 17:38

زندگی موفّق را چگونه معنی می کنید ؟

همه ، می توانند در زندگی موفّق باشند ...

موفّقیّت یعنی از آن چه خداوند به ما داده است به درستی استفاده کنیم و برای بهبود زندگی بکوشیم !

کسانی که در زندگی خود به شکل های مختلف موفّق بوده اند ، تجربه های با ارزشی برای ما هستند .   

 

           
شنبه 16 خرداد 1394 ساعت 22:30

امروز بعد از ظهر رفتم سری بزنم به بازار کتاب .

ساعاتی رو با کتاب ها گذروندم و چند جلد کتاب هم خریدم .

در یکی از کتابفروشی ها مشغول گفت و گو با آقای مدیر فروشگاه بودم که یکی گفت سلام !! می دونید کی بود ؟

آقای داریوش خان کلاسمون !

داریوش جمیلی رو می گم . پسر شیرین و با ادب کلاسمون .

هر دومون از دیدن هم خوشحال شدیم .

داریوش با پدرش برای خرید کیت آموزشی و کتاب به بازار اومده بودند .

با پدر مهربونش احوالپرسی کردم .

احساس کردم تو این چند روز تعطیلی داریوش خان ما کمی اضافه وزن پیدا کرده بود !!

یا تعطیلات خیلی خوب بوده و یا از دست آقا معلم و کارهای بسیارش خلاص شده بود ...

رو به پدر داریوش کردم و گفتم : " آقای جمیلی ، من باید آخر تابستون این پسرمون رو وزن کنم ببینم چند کیلو شده و اگه خیلی اضافه وزن پیدا کنه ، حسابی بچلونمش تا اندازه بشه ... " و بعد داریوش ، من و پدر و آقای کتابفروش ، همه خندیدیم . 

پدر داریوش گفتن که ایشون یه برنامه ی تابستونی برای استفاده از تعطیلات خودش داره . گفتم : "چه عالی ! "

به نظرم داریوش "مدیریت برنامه " رو که در کلاس با هم کار کردیم می خواد در تابستون هم داشته باشه ! آفرین به داریوش  ...

موفّق باشی پسر !!


           
شنبه 16 خرداد 1394 ساعت 21:52

"کتاب‌های نارنجی" مجموعه‌ای از داستان‌های تألیفی منتشر شده از سوی کتاب‌های بنفشه است . "فریبا کلهر" ، "فروزنده خداجو" و "سرور کتبی" نویسندگان این مجموعه از داستان‌ها هستند .

این داستان‌ها از جهت تعداد به گونه‌ای منتشر شده‌اند که پدر و مادرها می‌توانند هر روز کودکانشان را با داستانی خواندنی سرگرم کنند .

هر جلد از کتاب‌های این مجموعه برای یک هفته در نظر گرفته شده‌اند و مجموعه کامل آنها یک سال را در بر می‌گیرد.
هر کتاب شامل هفت قصه با تصاویری رنگی و زیبا است که با تصویرسازی بیش از 30 هنرمند ، تصاویر این مجموعه خلق شده است .

تصویرهای زیبا و رنگی این مجموعه کتاب‌ها به کودکان در برقراری ارتباط هر چه بهتر با فضای داستان‌ها کمک می‌کند .

کتاب های نارنجی در 52 جلد برای 52 هفته سال منتشر شده است که هر مجموعه آن شامل هفت قصه می باشد .



           
جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 21:54

تعطیلات ، بهترین فرصت برای مطالعه ی بیشتر کتاب های خواندنی و مفید است .

بچّه های من اهل مطالعه هستند و این فرصت ها را از دست نمی دهند .

من هم کمک می کنم و کتاب هایی را برای شما معرّفی می کنم . 

  

  داستان زندگی استیون هاوکینگ

  ترجمه : محبوبه عسگری

  انتشارات فاطمی

  داستان زندگی ادیسون

  ترجمه : فروغ فرجود


           
جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 21:54

آقا سلام این نامه برای شماست .

می شه اون رو تو کلاس بخونید .

اگه دوست داشتید در وبلاگ هم بذارید .

ممنون آقا !

بسم الله الرحمن الرحیم

مدرسه ی امام حسین ع مدرسه ی خوبی بود . قرار است که من از این مدرسه بروم . چه سال هایی با این مدرسه داشتم . من این مدرسه را خیلی دوست دارم . معلم مثل شمعی است که می سوزد و اطراف خود را روشن می کند تا همه از نور او استفاده کنند . معلم هدیه ای است که خداوند به بچه ها می دهد و بچه ها از آن چیزهایی یاد می گیرند که در اجتماع آن را یاد نمی گیرند .

آقای واعظی شما یکی از بهترین معلم های دنیا بودید . شما در کلاس ، درس اخلاق به ما می دادید و ما را تشویق می کردید تا کارهای اخلاقی انجام دهیم . در کلاس سعی می کردید تا سر و صدا نباشد تا ما درس بخوانیم .

در مدرسه آدم های زیادی کار می کنند ؛ مثل مدیر ، ناظم ، معلم ها و ... آقای ابراهیمی مدیر خوبی برای بچه هاست .

عوامل مدرسه هر کدام کاری انجام می دهند که مدرسه را حفظ کنند . آقای واعظی من در این سال خیلی چیزها یاد گرفتم . مهم ترین درسی که یاد گرفتم اخلاق بود .اخلاق مهم ترین چیز زندگی است حتّی از علمی که خیلی خوب به ما آموختید و شیرینی که در درس ها به ما دادید ، بهتر است . من این را از شما آموختم . من از شما ممنونم که یک سال زحمت کشیدید و به ما درس دادید و یک سال از عمرتان را برای ما گذاشتید .

ما بچّه ها واقعاً از معلّم هایی مثل شما و خود شما متشکریم .

من برای شما وخانواده ی محترم آرزوی موفقیت می کنم و سالی پر از شادی و نشاط آرزو می کنم . انشاالله همیشه سلامت باشید .

                            محمّد حسین عصّارنیا    1394/3/10



           
   1       2       3       4       5       ...       57    >>